
باید فراموشت کنم
چندیست تمرین می کنم
من می توانم ! می شود !
آرام تلقین می کنم
حالم ، نه ، اصلا خوب نیست ....
تا بعد، بهتر می شود ....
فکری برای این دلِ آرام غمگین می کنم
من می پذیرم رفته ای
و بر نمی گردی همین !
خود را برای درک این ، صد بار تحسین می کنم
کم کم ز یادم می روی
این روزگار و رسم اوست !
این جمله را با تلخی اش ، صد بار تضمین میکنم
نوشته شده در یکشنبه 14 تیر1388 توسط Rain Girl
برین کنااااااااااار.برین کنار.بوووووووووق بوووووووووق.جهیزیه عروس اوردیم.
آقا مواظب باش شکستنیههههههههههههه.
این ۴تا عکسیکه مشاهده می کنید گوشه ای از جهیزیه فندق جونمه.ایشالا بعدا از اتاقش عکس میذارم.
الهی فداش شم.جیگرررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررر.


نوشته شده در سه شنبه 12 خرداد1388 توسط Rain Girl
|
دیکته
بنويس بابا مثل هر شب نان ندارد
سارا به سين سفره مان ايمان ندارد
بعد از همان تصميم کبری ابرها هم
يا سيل می بارد و يا باران ندارد
بابا انارو سيب و نان را می نويسد
حتی برای خواندنش دندان ندارد
انگار بابا همکلاس اولی هاست
هی می نويسد اين ندارد آن ندارد
بنويس کی آن مرد در باران ميايد
اين انتظار خيسمان پايان ندارد
ايمان برادر گوش کن نقطه سر خط
بنويس بابا مثل هر شب نان ندارد
حتما این شعرو بخونین واقعا محشره..... |
|
یاد دارم یک غروبی سرد سرد
می گذشت از کوچه ی ما دوره گرد
دوره گردم دار قالی می خرم
دست دوم جنس عالی می خرم
کوزه و ظرف سفالی می خرم
گر نداری شیشه خالی می خرم
اشک در چشمان بابا حلقه بست
ناگهان آهی زد و بغضش شکست
اول سال است و نان در سفره نیست
ای خدا شکرت ولی این زندگیست؟
سوختم دیدم که بابا پیر بود
بد تر از او خواهرم دلگیر بود
بوی نان تازه هوش از ما ربود
اتفاقا مادرم هم روزه بود
صورتش دیدم که لک بر داشته
دست خوش رنگش ترک برداشته
باز هم بانگ درشت پیر مرد
پرده ی اندیشه ام را پاره کرد
دوره گردم دار قالی می خرم
دست دوم جنس عالی می خرم
کوزه و ظرف سفالی می خرم
گر نداری شیشه خالی می خرم
خواهرم بی روسری بیرون پرید
آی آقا سفره خالی می خرید؟
|
سلام خدا جونم.
دلم بد جور شکسته.یاد چند سال پیش افتادم که دل شکستمو اوردم واست.یادته؟لیلی جون بهم گفت کوچکترین صبر خدا صد ساله.منتظر بمون.
عزیز مهربونم بازم اومدم پیشت. بدون اینکه گلایه کنم فقط منتظر میمونم.
خدای بزرگم این روزا خیلی حساس شدم کاش می شد برم یه جایی که از این آدمای قدر نشناس که با نیش زبونشون آدمو داغون می کنن دور شم.
خدااااااااااااااااااااااااااااااا خودت کمکم کن جز تو کسیو ندارم به خودت پناه میارم
کمکم کن.







نوشته شده در سه شنبه 29 اردیبهشت1388 توسط Rain Girl
خواستم بگم اینجا تو غربت دل شکستن خیلی آسون شده.چه مردم همدان که واقعا با مهمون نوازیشون شاهکار کردن چه بچه های دانشگاه
سلام
ایندفعه آپم بیشتر عکس تا متن.
این آخرین لباسیه که واسه فندق کوچولو خریدم این روزا خیلی شیطونی میکنه دکترا دعواش کردن دعا کنید یکم دخمل خوبی شه.

اینم مال یکی از روزای قبل از عید که با بچه ها رفته بودیم بیرون خیلی خوش گذشت.

این عکسرم تو یه روز خیلی بارونی که دلم گرفته بود یکی از دوستام ازم انداخت
.تو دانشکده.هییییییم

این یکی عکسرم امروزکه سر کلاس دوستم مهمون بودم انداختم از اثرات خودمه.

ببخشید آپم خیلی هول هولکی شد.شرمنده ایشالا بعدا جبران میکنم.
بووس بوسسسسسسسسسس
نوشته شده در چهارشنبه 2 اردیبهشت1388 توسط Rain Girl
سلام 
بعد از کلی وقت آپ نکردن امروز تصمیم گرفتم آپ کنم البته هیچ موضوع خاصی نداره.
این چند وقته خیلی با خودم درگیرم.احساس می کنم عصبی شدم اما واقعا نمی فهمم چه اتفاقی افتاده که منو اینطور به هم ریخته.
دیشب تو اتاقمون جشن تولد بود.جاتون خالی کیکو میوهو کلی دانشجوی گرسنه در چشم بر هم زدنی همه خوراکیا نیست و نابود شدن.هییییییییییییییییییییییییم
۴اردیبهشتم تولد سمانست.از الن ماتم گرفتیم واسش چی بخریم آخه پول نداریم
.مممممممممم.همینک منتظر یاری سبزتان هستیم.
تو این مدت یکم اتاقمونو گند برداشته بود هیچ کدوم حاضر نبودیم تمیزش کنیم طناز جون محبت کردن با یه جیغ بنفش تمیزی اتاقو تو این مدت تضمین کردن.
اینم بگم کارنامه هامونو دادن ۲مشروطی و بقیه مرز مشروطی نتیجه ی اتاقمونه
هیییییییم.فعلا باییییییییییییییییییییییم
نوشته شده در یکشنبه 23 فروردین1388 توسط Rain Girl