تبليغاتX
.: لحظه نایاب :.
.: لحظه نایاب :.

ازخواب که پریدم تازه وارد کابوس هایم شدم

چه سخت و سیاه است و ننگ بار،وقتی صدای خروس همسایه مرا از پیش شاهزاده شهر پریان به جهنم آورد،تازه وارد کابوس هایم شدم.

چه بدقیافه و کبود ایستاده زیر درخت زندگیم.

از خواب که پریدم دوباره صدایش را شنیدم،تازه وارد کابوس هایم شدم

چه لذتی دارد رنج دادن یک انسان بی گناه

و آیا این فکری است که کابوس می کند؟

کابوسی سیاه ،سخت وننگ بار،چه بدقیافه و کبود ایستاده بر سرراه من

آیا واقعا تاره وارد کابوس هایم شدم؟

نوشته شده در یکشنبه 29 اردیبهشت1387ساعت توسط Rain Girl| |

دلم برای باران تنگ شده است چون خیلی وقت است که چشمان مهربان تو را ندیده ام.

دلم برای خورشید تنگ شده است چون دیر زمانیست در اسارت ثانیه ها مانده ام و گرمای دستانت را به خاطره ها سپرده ام.

دلم برای گل های زنبق حیاط خلوت خانمان تنگ شده است چون مدتی است راه قلبت را گم کرده ام.

دلم برای همه ی زیبایی ها تنگ شده است، نه.. همه ی آن ها بهانه اند، دلم برای تو تنگ شده است.

نوشته شده در پنجشنبه 26 اردیبهشت1387ساعت توسط Rain Girl| |

دوستای مهربونم با اینکه فرشته ی من نیاز به دعا نداره اما همتون براش دعا کن.
نوشته شده در پنجشنبه 19 اردیبهشت1387ساعت توسط Rain Girl| |

سلام عزیز مهربونم.خوبی؟

چه طوردلت اومد انقد راحت بزاریو بری؟چه طوردلت اومد کیمیا کوچولوروبا اون زبون شیرینش تنهابزاری؟نیستی که صدای هق هق سکوت پدرتو بشنوی،نیستی ببینی پدرت با چه بغضی خبر شهادتتو داد گفت عصای دستمو از دست دادم ولی ازم قول گرفت به خاطرت گریه نکنم،گفت ازش خواستی نزاره بغض گلومو بگیره.

فرشته ی عاشق من به آرزوش رسید.

رفیق نیمه راه من رفتی اون بالابالاها و منو تنها گذاشتی،سلام منو به خدا برسون،هر موقع رفتی تو باغ خدا یه دونه ازون سیبای قرمز خوشگل برام بچین.

چه قدر سخته آدم نتونه گریه کنه،دلم تنگ شده،امیدوارم هرچه زودتر ببینمت.منتظرم باش زود میام پیشت.

به من نگاه کن واسه ی یه لحظه     نگات به صدتا آسمون می ارزه

من از خودامه بکشم نازتو     تا بشنوم یک لحظه آوازتو

من از خودامه پیش تو بمونم      تموم حرفاتو خودم بخونم

منم از خودامه بمونم دیوونت      سر بزارم رو شهر امن شونت

نوشته شده در پنجشنبه 19 اردیبهشت1387ساعت توسط Rain Girl| |

سلام خدای بزرگم،الان نشستم توی کتابخونه و دارم می زنم تو سر خودم تا الان داشتم هندسه تحلیلی می خوندم و تستاشو می زدم اما دیگه خسته شدم حالام مثلا دارم شیمی پیش می خونم.

دلم گرفته،همین الان اذان گفتن،صداش توی کتابخونه می پیچه،خدا جونم آخه چرا موقع اذان مغرب این جوری می شم؟خسته شدم،هرکاری می کنم این دلتنگی مسخره رهام نمی کنه.

هر طرفو نگاه می کنم پر از کتاب،آبی کانون،ادبیات گاجو....نگاه  کن،موبایلم دیوونه شده،2دقیقه 1بار صفحش روشن می شه،راستی امروز آخرین روز نذرم بود،آخرین گل هم صاحب خودشو پیدا کرد.

می خوام برم خونه،ممنون به حرفام گوش دادی.

babye

نوشته شده در سه شنبه 17 اردیبهشت1387ساعت توسط Rain Girl| |

سلام خدا جونم دلم داغون شده.له شده.دلیل خاصیم ندارم فقط می دونم الکی الکی کلی گریه کردم.به دادم برس خدا جونم بدجور اضطراب دارم،همش فک می کنم اگه کنکور قبول نشم چی می شه.خدایا من صبح ساعت7می رم کتابخونه ساعت9شب بر می گردم اما بازم وقت کم می ارم،خستم از این همه کتاب خستم ازین همه مطلب نخونده خستم از این همه اضطراب.کمکم کن که نا امید نشم کمکم کن تا به اون آرزوهای کوچولوی توی دلم برسم.بد جوری اوضاعم به هم ریخته.با من
نوشته شده در شنبه 14 اردیبهشت1387ساعت توسط Rain Girl| |

سلام خدای مهربونم امروزیه خبر خوب بم رسید.ممنون.خیلی دوست دارم.1حاجت داشتم واسش یه نذر خوشگل کردم و همون اولین شب به حاجتم رسیدم،نذرم این بودکه تا7شب اذون مغربوکه گفتن 1شاخه گل رز سفید به یه آدم خوش شانس که از جلوی گل فروشی که سفارش گل داده بودم می گذره بدم.دیشب این گل نصیب یه پسر کوچولو شد...عزیزمی مهربونم
نوشته شده در چهارشنبه 11 اردیبهشت1387ساعت توسط Rain Girl| |

سلام خدای مهربونم،الان روی تخت دراز کشیدم و دارم فکر می کنم،البته اینم بگم که از شدت گریه رو تختیم خیس شده،چشامم سرخ  شدن،شدم مثل دلقکا،فقط شانس آوردم که موقع گریه دماغم قرمز نمی شه وگرنه همه چیز تکمیل بود.

خدا جونم دارم به خاطر یه فرشته گریه می کنم،به خاطر یه آدم پاک که شاید نموم ذهنش پر از یاد تو باشه.دارم به خاطر کسی گریه می کنم که قلبش دریای عشق،می خوام از کسی بگم که داره می ره واسه اینکه جونشو تو راهت بده،داره می ره تا به من،به همه دوستام ثابت کنه که چقدر عاشق،تا ما بفهمیم چقدر وجودمون سیاه.

شاید می خوادبه من بفهمونه که چقدر آدما ناخواسته توی تاریکیی که دورشون پیچیدن غرق شدن.

می خواد منو بیدار کنه.

خدا جونم مواظبش باش،اونو نگهدار تا حضورش برکت زندگی ما بشه هر چند با تمام وجود می خواد بیاد پیشت،هر چند عاشق شهادت
نوشته شده در دوشنبه 2 اردیبهشت1387ساعت توسط Rain Girl| |


قالب وبلاگ : قالب وبلاگ