ازخواب که پریدم تازه وارد کابوس هایم شدم چه سخت و سیاه است و ننگ بار،وقتی صدای خروس همسایه مرا از پیش شاهزاده شهر پریان به جهنم آورد،تازه وارد کابوس هایم شدم. چه بدقیافه و کبود ایستاده زیر درخت زندگیم. از خواب که پریدم دوباره صدایش را شنیدم،تازه وارد کابوس هایم شدم چه لذتی دارد رنج دادن یک انسان بی گناه و آیا این فکری است که کابوس می کند؟ کابوسی سیاه ،سخت وننگ بار،چه بدقیافه و کبود ایستاده بر سرراه من آیا واقعا تاره وارد کابوس هایم شدم؟ دلم برای باران تنگ شده است چون خیلی وقت است که چشمان مهربان تو را ندیده ام. دلم برای خورشید تنگ شده است چون دیر زمانیست در اسارت ثانیه ها مانده ام و گرمای دستانت را به خاطره ها سپرده ام. دلم برای گل های زنبق حیاط خلوت خانمان تنگ شده است چون مدتی است راه قلبت را گم کرده ام. دلم برای همه ی زیبایی ها تنگ شده است، نه.. همه ی آن ها بهانه اند، دلم برای تو تنگ شده است. سلام عزیز مهربونم.خوبی؟ چه طوردلت اومد انقد راحت بزاریو بری؟چه طوردلت اومد کیمیا کوچولوروبا اون زبون شیرینش تنهابزاری؟نیستی که صدای هق هق سکوت پدرتو بشنوی،نیستی ببینی پدرت با چه بغضی خبر شهادتتو داد گفت عصای دستمو از دست دادم ولی ازم قول گرفت به خاطرت گریه نکنم،گفت ازش خواستی نزاره بغض گلومو بگیره. فرشته ی عاشق من به آرزوش رسید. رفیق نیمه راه من رفتی اون بالابالاها و منو تنها گذاشتی،سلام منو به خدا برسون،هر موقع رفتی تو باغ خدا یه دونه ازون سیبای قرمز خوشگل برام بچین. چه قدر سخته آدم نتونه گریه کنه،دلم تنگ شده،امیدوارم هرچه زودتر ببینمت.منتظرم باش زود میام پیشت. به من نگاه کن واسه ی یه لحظه نگات به صدتا آسمون می ارزه من از خودامه بکشم نازتو تا بشنوم یک لحظه آوازتو من از خودامه پیش تو بمونم تموم حرفاتو خودم بخونم منم از خودامه بمونم دیوونت سر بزارم رو شهر امن شونت سلام خدای بزرگم،الان نشستم توی کتابخونه و دارم می زنم تو سر خودم تا الان داشتم هندسه تحلیلی می خوندم و تستاشو می زدم اما دیگه خسته شدم حالام مثلا دارم شیمی پیش می خونم. دلم گرفته،همین الان اذان گفتن،صداش توی کتابخونه می پیچه،خدا جونم آخه چرا موقع اذان مغرب این جوری می شم؟خسته شدم،هرکاری می کنم این دلتنگی مسخره رهام نمی کنه. هر طرفو نگاه می کنم پر از کتاب،آبی کانون،ادبیات گاجو....نگاه کن،موبایلم دیوونه شده،2دقیقه 1بار صفحش روشن می شه،راستی امروز آخرین روز نذرم بود،آخرین گل هم صاحب خودشو پیدا کرد. می خوام برم خونه،ممنون به حرفام گوش دادی. babye سلام خدای مهربونم،الان روی تخت دراز کشیدم و دارم فکر می کنم،البته اینم بگم که از شدت گریه رو تختیم خیس شده،چشامم سرخ شدن،شدم مثل دلقکا،فقط شانس آوردم که موقع گریه دماغم قرمز نمی شه وگرنه همه چیز تکمیل بود. خدا جونم دارم به خاطر یه فرشته گریه می کنم،به خاطر یه آدم پاک که شاید نموم ذهنش پر از یاد تو باشه.دارم به خاطر کسی گریه می کنم که قلبش دریای عشق،می خوام از کسی بگم که داره می ره واسه اینکه جونشو تو راهت بده،داره می ره تا به من،به همه دوستام ثابت کنه که چقدر عاشق،تا ما بفهمیم چقدر وجودمون سیاه. شاید می خوادبه من بفهمونه که چقدر آدما ناخواسته توی تاریکیی که دورشون پیچیدن غرق شدن. می خواد منو بیدار کنه.![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
خدا جونم بدجور اضطراب دارم،همش فک می کنم اگه کنکور قبول نشم چی می شه.خدایا من صبح ساعت7می رم کتابخونه ساعت9شب بر می گردم اما بازم وقت کم می ارم،خستم از این همه کتاب خستم ازین همه مطلب نخونده خستم از این همه اضطراب.کمکم کن که نا امید نشم کمکم کن تا به اون آرزوهای کوچولوی توی دلم برسم.بد جوری اوضاعم به هم ریخته.با من ![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
| قالب وبلاگ : قالب وبلاگ |

