تبليغاتX
.: لحظه نایاب :.
.: لحظه نایاب :.

 

 

سلام دوستای خوبم،میدونم که با کلی تاخیر اومدم اما اومدم تا برای مرگ یک صدا گریه کنم اومدم تا به یاد خسروی نازنین که سرشار از عشق وشور بود فریاد کنم.هنوز هم شیرینی خنده های خانه سبز را به یاد دارم.هنوز باور نمی کنم که خسرو،شکیبایی را از ایران گرفت.

گوش کن،چه زیبا می خواند:

به آفتاب سلامی دوباره خواهم داد
به جویبار که در من جاری بود                   
به ابرها که فکرهای طویلم بودند
 به رشد دردنک سپیدارهای باغ که با من
از فصل های خشک گذر می کردند
به دسته های کلاغان
که عطر مزرعه های شبانه را
برای من به هدیه می آوردند
به مادرم که در اینه زندگی  می کرد
و شکل پیری من بود
و به زمین که شهوت تکرار من درون ملتهبش را
از تخمه های سبز می انباشت سلامی دوباره خواهم داد 
می ایم می ایم می ایم
با گیسویم : ادامه بوهای زیر خک
با چشمهایم : تجربه های غلیظ تاریکی
با بوته ها که چیده ام از بیشه های آن سوی دیوار  
می ایم می ایم می ایم
و آستانه پر از عشق می شود
 و من در آستانه به آنها که دوست می دارند
و دختری که هنوز آنجا
در آستانه پرعشق ایستاده سلامی دوباره خواهم داد
 

 

 

نوشته شده در دوشنبه 31 تیر1387ساعت توسط Rain Girl| |

بابایی جونم روزت مبارک اومدم بگم هوارتا دوست دارم.

حسام عزیزم روز توام مبارک.

آقایون ایرونی روز شمام مبارک.

                                                                

نوشته شده در سه شنبه 25 تیر1387ساعت توسط Rain Girl| |

 

 

نوشته شده در سه شنبه 25 تیر1387ساعت توسط Rain Girl| |

 

 امشب آسمان پر از ستاره است،دستان من به آسمان نمی رسند.

برای من هم از آسمان ستاره ای بچینید.

یادتون نره واسه منم دعا کنید.

امیدوارم شماهم به ستاره هاتون برسین.

نوشته شده در جمعه 21 تیر1387ساعت توسط Rain Girl| |

عزیز مهربونم دلم گرفته،اما این دفعه فرق داره...

 دیگه نمی خوام صبر کنم،نمی خوام از کنار اتفاقات بگذرمو با یه لبخند تصنعی به خودم و به همه بقبولونم که هیچ اتفاقی نیفتاده...

دلم می خواد برم تو افسانه ها،برم تو یه داستانی که من بشم زیبای خفته تو،که تو بشی شاهزاده من،که تو بیای نجاتم بدی...

دلم می خواد برم یه جایی که نشون از هیچ آدمی زادی نباشه تا من بتونم تو تنهاییام،تو خودم به تو فکر کنم...

می دونی وقتی تو خیاط خلوت خونه ی دلم می شینم یاد گذشته ها می کنم،یاد شیطنتام یاد بازی گوشیام،یاد همه  روزای خوب با هم بودن می کنم.

بسته،بزار چشامو ببندمو به یه خواب عمیق فرو برم شاید تو اومدیو منو با خودت بردی...

 

نوشته شده در چهارشنبه 19 تیر1387ساعت توسط Rain Girl| |

امشب چشمانم را به کرانه ی آسمان می گشایم و در این سکوت به دنبال راهی برای فرار از التهاب فردا می گردم.

آزمونی بزرگ به جدالم می طلبد.

دعایم کنید...

نوشته شده در چهارشنبه 5 تیر1387ساعت توسط Rain Girl| |

سلام به همه دوست جونای مهربونو اوشتولونبک خودم.با اینکه گفته بودم بعد از کنکور میام اما دلم طاقت نیوورد که روز به این عزیزیو بتون تبریک نگم.امروز یه فرشته، یه آسمونی ،یه هدیه بهشتی پرهاشو روی سر هممون باز کرده،چشماتو باز کنو تلالو طلایی نور رو تو صورتش ببین تا تورو به اوج ببره،بوی بهشتو با تموم وجود ،امروز حس کن.

خانومای ایرونی اومدم بهتون تبریک بگم مخصوصا به مامانی قشنگه ی خودم که ایشالا صدو بیست ساله بشه تا من بتونم تا اونجاکه بخوام دورش بگردم،الی جونم،سیمین مهربونم،لیلی قشنگه روز همتون مبارک.دوتا بوس گنده تقدیم به خانوم خوشگلا

bosbossssssssssssssssssssssssssss

نوشته شده در دوشنبه 3 تیر1387ساعت توسط Rain Girl| |


قالب وبلاگ : قالب وبلاگ