تبليغاتX
.: لحظه نایاب :.
.: لحظه نایاب :.

سلام جوجو جونای من.خوبین؟           

چند روز پیش ۱متنی خوندم که واقعا باعث شد از ته دلم بخندم.بد نیست شماهم بخونیدش.البته یکم بی ادبی داره اما به خوندنش می ارزه... 

موضوع انشاء : ۱۳ نوروز را چگونه در کردید ؟ 

امسال سال نو خیلی مبارک بود زیرا در امسال پدرم ما را به شمـــال برده است !

              

اين بهترين مسافرتی است که پدرم ما را آورده است چـــون قبل از اين هيـــچوقت
ما را به مسافرت نبرده بود! در راه شمال به ما خيـــلی خوش گذشــــــت ! ما در  
راه خيلی چپ کرديم ! پدرم ميگفت من میپيچم ولی نمیدانم چرا جــاده نمیپيچه!
خواهرم یک بار دستش را از پنجره ماشین بیرون آورد تا پوست تخمـه اش را بریزد
و یک ترانزیت از کنار ماشین ما رد شد و دست خواهرم از بازو کنده شـــــــــد و ما
خیلی خندیدیم ! ما برای ناهار به اکبر جوجه رفتیم ! البته من خود اکـــــــــبر آقا را
ندیدم ولـــــــــــی پدرم که او را دیده است میگوید خیلی جوجه اسـت ! من خیلی
نوشــــــــابه خوردم و پدرم یک گوشه نگه داشت تا من با خیال راحت بشاشـم به
طبیعت ! در جاده خیلی برف آمده بود و ما برف بازی کردیم ! مـــــن با گوله برف به
پس کــــله پدرم زدم و او عصبانی شد و دست من را لای در ماشین گذاشـت و در
ماشین را محکم بست !         
ما به متل قو رفتیم و سر یک میز نشستیم و پدرم قیلـون و چایی ســـفارش داد .
پدرم خیلی قشنگ قیلون میکشد . پدرم حتی در متل قـو هم از رژیمش دست بر
نمیدارد و درِ گوشی به همان پسره که قیلون آورد چیزی مـیگوید و یــــــک پارچ آب
سفارش میدهد ! پدرم عادت دارد نوشابه را با آب قاطی میکند !
کنار ما چند تا جوان نشسته اند و آواز میخوانند :
میخوام برم زن بگیرم ! پولامو بدم ان بگیرم و ... 
پدرم با این شعر خیلی حال میکند ولی مادرم عصبانی میـشود و با پارچ آب پدرم
به صورت من میکوبد ! ما ۱۳ را در همانجا در کردیم
 ولی به هر حال به ما خیلی خوش گذشت و من خیلی کتک خوردم

                                

نوشته شده در سه شنبه 26 شهریور1387ساعت توسط Rain Girl| |

 

سلام به همه دوست جونای مهربون،به همه جیگملای اوشتولونبک خودم .

اومدم آخرین آپ خودمو قبل از اینکه برم دانشگاه بزارم(راستی نمیگم چه رشته ای اما میگم که دانشگاه بوعلی همدان قبول شدم.).

البته چون تولدم نزدیکه حتما اون موقع میام تا اگه شمام پایه باشین،یه جشن تولد کوچولو بگیریم.

زمان:1روز از روزای خدا،شاید24/7/6۸

مکان:1جای دنج روی کره زمین،شاید تو دل کوچیک من البته اگه قابل بدونین.

ساعت:لحظه ای که ضربان قلبت شدید شدو صدای تیک تیک ثانیه شمار تموم وجودتو پر کرد.

1خواهش: واسه من هدیه نیارین اما جاش وقتی خواستین زنگ خونه دلمو بزنین 1یا علی بگین و بیاین تو.

راستی یادتون نره واسم نظر بزاریناااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا.

24ام منتظرتونم با 1بغل گل زنبق بنفش.                                                                                       

توهمه چاره من، من همه بیچاره تو    

توهمه پاره تن،  تن همه آواره تو

توخودت شوق منی، شوق منم دیدن تو

شاهد اشک منی، من مست خندیدن تو

 

نوشته شده در سه شنبه 19 شهریور1387ساعت توسط Rain Girl| |

سلام سلام سلام................................

امشب یکی از بهترین شبای زندگیم بود .دانشگاه آزاد مهندسی صنایع و تحلیل سیستم ها تو یکی از دانشگاه های باحال تهران قبول شدم با یه رتبه عالییییییییییییییییییی.ممنون از دعاهاتون.دعا کنید واسه دانشگاه سراسریمم همینقد ذوق کنم.

ماه رمضان بر شما دوستای خوبم مبارک.ایشالا حلیمای امسال سر سفره افطار از هرسال خوشمزه تر باشه...

نوشته شده در دوشنبه 11 شهریور1387ساعت توسط Rain Girl| |

سلام دوست جونای من.خوبین؟               

1سوال دارم:

به نظر شما بدترین بی توجهی دنیا به یه آدم چی میتونه باشه؟   

شرایط و زمانو مکانم نداره اولین چیزیکه به ذهنتون رسیدو واسم بنویسین. 

منتظرمااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا  

نوشته شده در یکشنبه 3 شهریور1387ساعت توسط Rain Girl| |


قالب وبلاگ : قالب وبلاگ