تبليغاتX
.: لحظه نایاب :.
.: لحظه نایاب :.

دانشگاه اصلا اون جایی نبودکه من فکرشو میکردم.

چشمتون روز بد نبینه،از بدو ورود محو فشن بازار دانشگاه شده بودیم،از انواع شلوار خانواده و سبیل های دررفته تا کفش های بابا نوروز موجود بود.

خلاصه که همون جا سجده شکر به جا اوردم که بی شوهر نمی مونم.!!!!!!!!؟

از غذاهای دانشگاه هم ناگفته نماند،انواع کافور بسته ای و درختی و کوهی به عنوان نمک و فلفل در غذاها استفاده می شه اما نمی دونم چرا تاثیر کافور در همدان بر عکس...!!!!!!!!!!!!!!

این چند روز تمام فکرو ذهنم به کلمه ورودی مشغوله،از بس هرجا رفتم همه با انگشت نشونم دادن تصمیم دارم از این به بعد یه تابلو با خودم حمل کنمو روش بنویسم ورودی که دیگران زحمت نکشن از انگشت اشاره مبارکشون استفاده کنن.

همه اینا به کنار،اون همایشیو بچسبیدکه برای استقبال از ورودیا برگزار کردند.2ساعت از برنامه که فقط سخنرانی بود،جالب اینکهBLUTOOTHباری بازارش داغ داغ بود.از انواع عکس و شعرو جملات قصارI LOVE Uگرفته تاانواع موسیقی بین بچه ها رد و بدل می شد.

گروه موسیقیم که نگو،ترکونده بود.بیشتر برای تمرین موسیقی اومده بودن تا اجراش.

از همه اینا گذشته کل کلای بین دختر پسرا تو کلاس خیلی حال میده،جاتون خالی.

1نمونه از کارای بروبچ رو میگم که بی نصیب نمونید:

استاد زبانمون جلسه اول نیمد،پسرای کلاسمونمکه همچین یکم پیش فعال میزنن آویزون در شدن،نمیدونم چی شدکه یکدفعه در از لولا در اومد و بقیشم که خودتون حدس میزنین...

با این حال اینم خودش دورانیه،خدا خودش به خیر بگذرونه.دلم واسه همتون تنگ شده،منتظر نظرای مهربونتون میبونم دوست جونای اوشتولونبک مهربون خودمممممممممممممممممممممممم.
نوشته شده در پنجشنبه 14 آذر1387ساعت توسط Rain Girl| |


قالب وبلاگ : قالب وبلاگ