.: لحظه نایاب :.
تولد تولد تولدم مبارکککککککککککککککککککککککککک از همه کسایی که تولدمو تبریک گفتن ممنونم. دست بی معرفتاییم که تولدمو یادشون رفت درد نکنه. روز تولدت شد و نیستم اما كنار تو كاشكی می شد كه جونمو هدیه بدم برای تو درسته ما نمیتونیم این روز و پیش هم باشیم بیا بهش تو رویامون رنگ حقیقت بپاشیم میخوام برات تو رویاهام جشن تولد بگیرم از لحظه لحظه های جشن تو خیالم عكس بگیرم من باشم و تو باشی و فرشته های آسمون چراغونی جشنمون، ستاره های كهكشون به جای شمع میخوام برات غمهات و آتیش بزنم هر چی غم و غصه داری یك شبه آتیش بزنم تو غمهات و فوت بكنی منم ستاره بیارم اشک چشاتو پاک کنم نور ستاره بكارم كهكشونو ستاره هاش دریاو موج و ماهیاش بیابونا و بركه هاش بارون و قطره قطره هاش با هفت تا آسمون پر از گلای یاس ومیخک بال فرشته ها و عشق و اشتیاق و پولک عاشق تو یه قلب بی قرار و کوچک فقط می خوان بهت بگن :. . . . . تولدت مبارک(تولدم مبارک) روزی روزگاری یه عسل کوچولویی خلاصه عسل قصه که کلی فکرای خوب درباره دانشگاه کرده بود رفت پیش مدیر گروه خلاصه عسلی بارو بندیلشو بست رفت خوابگاه بلکه بخوابه سلاااااااااااااااااااااااااااام من اومدم. میدونم خیلی دیر شد آخه تو همدان فرصت نمیکنم برم سایت دانشگاه یا کافی نت. این ترم اوضاع خیلی وخیمه.همه ی درس سختام افتادن تو این ترم خدا خودش رحم کنه. با بچه ها تصمیم گرفتیم یه وبلاگ در مورد رشته تحصیلیمون راه بندازیم.این طور که معلومه خوب از کار در میاد. راستی دیگه کلاسامونو دوست ندارم.هرکسی به فکر خودشه.از بدشانسی۳تا پسر مزخرف تو کلاسمون هستن که مثه سنجابه تو بنل فقط بلدن بگن من مخالفم. شیطونه می گه خفشون کنم.هییییییییییییییییییییییم واسم دعا کنین. راستیییییییییییییییییییییییییییی تولدم نزدیکه. قراره خوابگاهو بترکونیم.هییییییییییییییییییییییییییییییییییم![]()
![]()
![]()

بعد از تلاشهای فراوون
تو کنکور قبول شد
و رفت دانشگاه
عسل کوچولو با استقبال خوبی از طرف نگهبانی دانشگاه رو به رو شد
البته مدیر گروه مشغول صحبت با یکی از اساتید بود
واسه همین اصلا توجهی به عسلی نشد.عسلیم در همون ابتدا محو تماشای گروهای مافیای دانشگاه شد
.عسلی تصمیم گرفت هرچه زود تر یه دوست پیدا کنه و زودی دست به کار شد
ولی یه دفعه متوجه شد که تعداد زیادی از دانشجوها
واسه کیفیت بد غذا اعتصاب کردن



عسلیه بیچاره رو برق سه فاز گرفته بود
بقیه ی داستانم بمونه واسه بعد آخه عسلی داره خواب می بینه.خواب که نه کابووووووووووووووووس

![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
ترجیح میدهم با کفشهایم راه بروم و به خدا فکر کنم تا اینکه در مسجد بنشینم و به کفشهایم فکر کنم. دکتر شریعتی 
| طراح قالب پیچك دات نت |


